تابو کلمه ای ایست از زبان مردم پولی نزی و به معنی ممنوع و حرام است. تابوت عهد میان یهودیان تابو بود; کسی جزء اعضای یک خانوادهء روحانی ممتاز حق نداشت به آن دست بزند. هنگامی که داوود میخواست آن را به بیت المقدس ببرد آن را بر پشت گردونه ای نهاد.گاوها لغزیدند و نزدیک بود که تابوت بر زمین بیفتد که کسی به نام عزه پیش جست و آن را گرفت; خداوند به خاطر همین گناه و عمل حرام او را هلاک کرد. بیشتر تابوها عادات و رسوم اخلاقی بودند و چنان مهم بودند که قبیله ناچار میشد برای حفظ آنها یک ضمانت دینی و اصل الهی که مبنی بر ترس و احترام باشد ایجاد کند. فرمانهای دهگانه((که در مطالب گذشته به آنها پرداخته شد)) مثال این معنی میباشد. ایرانیان میگویند که زرتشت روزی بر بالای کوهی بلند با خدا رازو نیاز میکرد; در این میان رعد و برق بر او ظاهر شد و ((کتاب قانون)) را به دست او داد. در افسانهء کرتی آمده است که مینوس شاه قوانین را بر بالای کوه دیکتا از خداوند دریافت کرد. در افسانهء یونانی دیونوسوس مقنن خوانده میشد و او را به صورت کسی تصویر میکردند که دو لوح سنگی که قوانین بر آنها کنده شده بود به دست گرفته است. این امر به نحو بدیعی چوبدستی رییس قبیله را به شکل دیگری نشان میدهد. شاید اثر عقیدهء به ودیعهء الهی بودن سلطنت را بتوان در این امر جست.
پس خدا کجاست؟ ((چه کسی خدا را ساخت؟)) < ادامه دارد...
بر گرفته از...> Reinach, p. 4

